هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
508
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شنيده شد كه از هر نفرى 40 تومان مىگيرند و در آن حوزه داخل مىكنند . مسجد خوب باصفايى مسلمانان ساختهاند . دو نفر « امام جماعت » دارد . حمام پاكيزه [ اى ] هم نزديك به مسجد است . تا زمانى كه در اينجا توقف دارم ، آنچه قابل كتابت باشد ، مىنويسم . تفصيل روزبهروز نوشتن بىفايده است و موجب اطناب « 1 » . [ تئاتر ] روزىكه وارد شدم ، به ناخوشى « نقرس » مبتلا بودم و باوجود دردپا شب دوّيم ورود ، در درشكه نشسته ، رفتم به تياتر . خوب تماشاخانه [ اى ] بود . پسرها و دخترهاى خيلى خوشگل [ و ] خوشلباس ، بازى بيرون مىآوردند . مىخواندند و مىرقصيدند . درد به اندازه [ اى ] شدّت كرد كه بازى تمام نشده ، برخاسته ، آمدم به منزل . الحمد لله پس از دو روز ، خود طبيعت رفع ناخوشى نمود . چون اطباى انگليسى مرض « نقرس » را بر ضدّ طبيبهاى ايرانى مداوا مىكنند ، در كشتى هم از معالجهء « دكتر » مجرّب شده بودم ، ديگر در بمبئى استعلاج نكردم . [ گاو عجيب ] روز ورود ، گاو زنده [ اى ] را ديدم كه در پهلويش نيمهء تن گاوى از كمر بيرون آمده بود . دو پا داشت و دم كوچكى . صاحبش [ آنرا ] در خان [ ه ] ها مىگردانيد و پول مىگرفت . [ مسابقه اسبدوانى ] از روز چهاردهم ماه رجب [ 1309 ه . ق . ] بناى دوانيدن اسب . شرط شد . رفتم به تماشا . وجه داده و « بليت » گرفته ، داخل شدم . ايوانى وسيع از چوب ، مرتبه « 2 » به مرتبه ساخته و نيمكت و صندلى گذاشتهاند . زن و مرد ، در نهايت آزادى ، پهلوى همديگر مىنشينند . تقريبا جاى 300 نفر مىشود . گورنر هم كه حاكم بمبئى است ، حضور به هم مىرسانيد . دوازده سيزده زن و دختر صاحب جمال ، كه به حسن و صباحت مشهور و
--> ( مسير طالبى ، 151 - 155 ) . ( 1 ) . اطناب ( etnab ) ، درازگويى ، پرگويى . ( 2 ) . طبقه .